دكتر عقيقى بخشايشي
948
چهارده نور پاك ( فارسي )
آمده اند و طبق برنامه ى همه ساله منتظر اسقف بزرگ مى باشند تا مشكلات علمى خود را از او بپرسند . امام ( عليه السلام ) به ميان جمعيت تشريف برد و به طور ناشناس در آن مجمع بزرگ شركت فرمود . اين خبر فورا به هشام گزارش داده شد ، هشام افرادى را مأمور كرد تا در انجمن مزبور شركت نموده از نزديك ناظر جريان امور باشند . طولى نكشيد اسقف بزرگ كه فوق العاده پير و سالخورده بود ، وارد شد و در ميان تجليل و احترام فراوان ، به صدر مجلس هدايت شد ، آنگاه نگاهى به جمعيت افكند ، سيماى امام باقر ( عليه السلام ) توجه وى را به خود جلب نمود ، رو به امام كرد و گفت : از ما مسيحيان هستيد يا از مسلمانان ؟ امام باقر ( عليه السلام ) : از مسلمانان . از دانشمندان آنان هستيد يا از افراد نادان ؟ از افراد نادان نيستم ! اول من سؤال كنم يا شما مى پرسيد ؟ اگر مايليد شما سؤال كنيد . به چه دليل شما مسلمانان ادعا مى كنيد كه اهل بهشت غذا مى خورند و مىآشامند ولى مدفوعى ندارند ؟ آيا براى اين موضوع ، نمونه و نظير روشنى در اين جهان ، وجود دارد ؟ بله ، نمونهء روشن آن در اين جهان جنين است كه در شكم مادر تغذيه مىكند ولى مدفوعى ندارد ! عجب پس شما گفتيد از دانشمندان نيستيد ؟ من چنين نگفتم . بلكه گفتم از نادانان نيستم ! سؤال ديگرى دارم . بفرمائيد . به چه دليل عقيده داريد كه ميوه ها و نعمتهاى بهشتى كم نمى شود و هر چه از آنها مصرف شود ، باز به حال خود باقى و هرگز كاهش پيدا نمى كنند ؟ آيا نمونهء روشنى از